اولین پست

خرید بک لینک
به نام خداوند بخشنده مهربان

همیشه برام شروع کردن سخت بود و پر از استرس مثل اینبار؛ یادمه چندسال پیش ک اولین بار وبلاگ نویس شدم وچقدر هیجان داشتم برای هر پستی ک میذاشتم و برام دنیایی ساخته بود بینهایت دلنشین

اما این دفعه قصد دارم همه چیزایی ک تو زندگی واقعیم گذشته بنویسم و حتی همه اون رازهایی ک رو دلم سنگینی میکنه

شاید خوندش برا خیلی هاتون بیمزه و لوس باشه

شاید خوندنش برای بعضی هاتون عین مرور خاطره های خودتون باشه

و حتی شاید ی روز شخصیت های داستان زندگیم این نوشته ها رو ببین

به هر حال این تصمیمیه ک چند روز پیش وقتی از شرکت برمیگشتم گرفتم

آره؛ اصلا شاید شروعش بهتره از همین اخر باشه

اما نه

نمیخوام بدون تصویر ذهنی از من نوشته هام یا بهتر بگم خاطره هام رو بخونین

من از همه روزایی ک بهم گذشته خاطره دارم، مثل همه... اما خوب قصد داشتم بیشتر از مرتضی بنویسم

خوب مثل اینکه اولین فلش بک خورد

"مرتضی"

نقطه عطف زندگی من، کسی ک دنیام به قبل و بعد اون تبدیل شد

♥ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶ ساعت 21:34 توسط marzieh:

گذشته های دوره دور...

ما را در سایت گذشته های دوره دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:45

صفحه بندی